X
جگرگوشه ام و من
لحظات شیرین
نگارش در تاريخ 18 / 8 / 1394 و ساعت 14:16 توسط شیرین

دقیقا در تاریخ 94/8/16 صبح پسرم بعد اینکه از خواب بیدار شد دستش و سمت من دراز کرد گفت بگیرشم منم هی دستش و نگاه میکنم چیزی نمی بینم فقط دستش خیس بود صبح شنبه بود ؛ بعد گف دندونه! ! یعنی قبض روح شدم اصلا یادم نبود پسرم بزرگ شده و دندوناش و قراره عوض کنه خلاصه ذوق کردم و بغلش کردم بعد کلی دندونش و بازرسی کردم اصلا ریشه نداشت یکم stain  داشت پرگزیمالاش گف مامان بخاطر اون افتاد که سیاه شده منم گفتم نه مامان نشون میده بزرگ شدی بعد کلی در مورد پری دندان صحبت کردم و دندون و گذاشتم زیر بالشش گفتم برات جایزه میاره و بعد کلی عکس واسه بابا فرستادم و بردمش مهد کودک


موضوع : | بازدید : 61 مرتبه
نگارش در تاريخ 3 / 6 / 1394 و ساعت 0:48 توسط شیرین

پسرم دومین ترم موسیقی رو داره تموم میکنه ماشاالله تمام نت های موسیقی و مسلط هست بلز رو تموم کرده و از فردا قراره فلوت شروع کنه کلاس ژیمناستیک هم میره خیلی فعاله ...

 


موضوع : | بازدید : 80 مرتبه
نگارش در تاريخ 12 / 5 / 1394 و ساعت 10:03 توسط شیرین

هزار ماشاالله پسرم برای خودش مردی شده است 

پدرش هنوز نتونسته انتقالیش و درست کنه و بعضی مواقع پسرم و من تنهایی البته خدا حفظ کنه مادرم همیشه در کنارمونه ...

خیلی با مامانبزرگش رابطه اش عالیه همه جور شرطی و میپذیره وقتی بگیم میبریمت پیش مامان بزرگ بمونی و ...

ولی وقتی باباش داره میره عمیقا ناراحته همش میگه منم ببر و ... خدا میدونه کی قراره این جدا شدنها به پایان برسه.. دعا کنید..


موضوع : | بازدید : 74 مرتبه
نگارش در تاريخ 8 / 8 / 1393 و ساعت 13:22 توسط شیرین

روزگاری که از بچگی میشناسم خیلی غیر قابل پیش بینیه نمیشه حدس زد قراره چی بشه مثل زندگی جگرگوشه ام و من 

دوباره دارم وسایل جمع میکنم دوباره خاطرات گذشته را مرور میکنم و سر در گمم از اینکه آیا زندگی میتونست بهتر از اینها باشه !!!

جگر گوشه ام تقریبا خوشحاله از اینکه به جمع خانواده مون بر میگردیم دوباره مامان بزرگش و میبینه با دختر خاله هاش بازی میکنه با پسر خاله اش مارتیا دعوا میکنه و کلی دور و برش شلوغه 

اما من ..... هنوز تو شوک هستم ...تنها چیزی که بهش ایمان دارم اینه که برگردم ....

و در این میان خودم را خوشحال و زیبا و دوست داشتنی و با محبت نشون میدم و در تمام مدت ذکر خدا رو دارم ...به انسان بزرگی ایمان دارم و اون شوهرمه ...پدر جگر گوشه ام ...


موضوع : | بازدید : 118 مرتبه
نگارش در تاريخ 4 / 8 / 1393 و ساعت 9:28 توسط شیرین


موضوع : | بازدید : 114 مرتبه
نگارش در تاريخ 4 / 8 / 1393 و ساعت 9:26 توسط شیرین


موضوع : | بازدید : 107 مرتبه
نگارش در تاريخ 3 / 8 / 1393 و ساعت 18:47 توسط شیرین

پسر گلم 4 سالش تموم شده برای خودش صاحب فکر و نظر و دستور و .. شده به سلامتی 
خداییش پسر آروم یه یعنی یه آرامش خاصی تو وجودش هست به ماشین بسیار زیاد علاقه داره 
قصر بازی که میبرمش دوتایی سوار اون ماشینها ی کامپیوتری میشیم و قهقه میزنیم خیلی خوشحالم
قراره دوباره از پسر گلم بنویسم چون دست روزگار داره ما رو به سمتی میبره 
که با پسرم دوتایی زندگی کنیم شاید مصلحته.....شاید ....


موضوع : | بازدید : 116 مرتبه
نگارش در تاريخ 19 / 7 / 1391 و ساعت 17:28 توسط شیرین

جگر گوشه ا م مهد کودک میرود تازه 2 سالش تموم شده علاقه بسیار زیاد به جوجه کبابی که بابایی درست می کند دارد تمام کلمات را ادا می کند حتی به انگلیسی  و تازه از یه سرماخوردگی طولانی اومده بیرون کلی لاغر شده


موضوع : | بازدید : 244 مرتبه
نگارش در تاريخ 13 / 3 / 1391 و ساعت 13:00 توسط شیرین

ماشاا..


موضوع : | بازدید : 318 مرتبه
نگارش در تاريخ 13 / 3 / 1391 و ساعت 12:47 توسط شیرین

بالاخره .. این شکلی شد موهام...


موضوع : | بازدید : 355 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 26 نفر
بازديدهاي ديروز : 10 نفر
بازدید هفته قبل : 90 نفر
كل بازديدها : 39539 نفر
Powered By NiNiweblog.com